وسواس وراههای درمان آن
1533 بازدید
تاریخ ارائه : 12/29/2013 9:52:00 AM
موضوع: تبلیغ

سم الله الرحمن الرحیم
وسواس وراههای درمان آن
وسواس چیست و از کجا نشأت می‌گیرد؟
واژه وسواس در اصل صدای آهسته‌ای است که از به هم خوردن زینت آلات بر می‌خیزد.سپس به هر صدای آهسته گفته شده و بعد از آن به خطورات وافکار نا‌مطلوب که در انسان پیدا می‌شود ،اطلاق گردیده .
در اصطلاح مرضی است که موجب شک وشبهه شدید در فکر وعمل می‌شود خصوصا در رعایت احکام عبادی  و باب طهارت ونجاست و بهداشت و...
افرادی که به این مرض مبتلایند  بسیاری از اشیاء و اشخاص را ناپاک می‌دانند و یا اینکه در عدد رکعات نماز خود شک می‌کنند و یا اینکه در پاکی و ناپاکی خود دائماً‌ در تردید و اضطراب هستند. چنین افرادی غالباً نسبت به دیگران سوءظن داشته و هیچ گاه از عبادات خود لذت نمی‌برند. اینان سالیانی در عبادات احتیاط پیشه می‌کنند اما باز هم به آرامش و طمأنینه قلبی نمی‌رسند. هرگز با دست خیس خود اشیاء را لمس نمی‌کنند، از بدن عرق کرده‌ی خود و دیگران به جهت سرایت نجاست ترسانند، پای و کفششان را دائماً‌ می‌شویند، نیم‌خوردة دیگران را هرگز نمی‌خورند، اگر نجاستی را در گوشه‌ای ببینند تا چندین متر اطراف آن را می‌شویند، پس از هر بیرون رفتنی از منزل، به زیر آب حمام می‌روند، اگر کودکی به یکی از وسایل منزلشان دست زد، آن وسیله را به زیر آب می‌گیرند ولو اینکه علم به خرابی آن وسیله پس از شستشو داشته باشند و یا اینکه آن وسیله را غرق در نایلون و پلاستیک می‌کنند، هر زمین خیسی را نجس می‌دانند، نوعاً اشیاء را با حائلی لمس می‌کنند و... تصدیق می‌فرمائید چنین کسی نه تنها از زندگی دنیوی خود لذت نمی‌برد بلکه هیچ وقت به اسرار و حقایق عبادات نائل نمی‌شود، ذوق و شوق عبادت و تفکر در موجودات نظام هستی از او گرفته می‌شود، کسالت و ضعف روحی شدیدی عارضش می‌شود، گوشه‌گیر و کم‌حرف می‌گردد و خلاصه اینکه جهنّمی را برای خود و اطرافیان خلق می‌کند.
همانطورکه از مصادیق ذکر شده روشن است این بیماری در یک تقسیم بندی کلان به دو قسم فکری و عملی تقسیم می‌گردد از آنجا که وسواس در مرتبه عمل متاثر از فکر نیز می‌باشد از این روی تفکیک اساسی وکلان بین این دوقسم را در ساختار مقاله نگنجاندیم .
در این مقاله سعی بر آن شده که این بیماری خانمان سوز اولا منشأ شناسی شود وراههای صحیح درمان از غیر صحیح مشخص شود و ره توشه‌ای مناسب برای روحانی‌های مبلغ که پر برخورد‌ترین افراد با این بیماران هستند، باشد. ودر هر راه درمان سعی بر آن شده تا عقبه فکری و شرایط فعلی آن بیان شود البته تا آنجا که اقتضای یک مقاله است.

-منشأ شناسی وسواس
اما منشأ چنین حالتی در انسان، دعابات و بازیگری‌های متخیّله و واهمه است ،از قوه خیال متشتت است که با جولانش انسان را در خود غرقه می‌کند وقوت تدبیر را  از او می‌گیرد.
تنبیه:هر چند در علم‌النفس بین متخیله و واهمه و خیال فرق است اما ما در این مقاله برای سهولت در مفاهمه از خیال معنای عامی را اراده می‌کنیم که واهمه ومتخیله را هم بگیرد همچنان‌که اراده می‌کنند.
درچیستی قوه خیال وجولان آن
قوه خیال یکی ازقوای باطنی انسان است که  برزخ میان حس مشترک وقوه عاقله است وکار صورتگری وحفظ آنچه از حوضچه حس مشترک یا ازتفضل قوه عاقله می‌آید را برعهده دارد و بر این کار سررشته شده است چنانکه که قوه باصره بر بینائی .و بدان (خیال)مصوره نیز گویند.مرحوم شیخ‌الرئیس‌بوعلی‌سینا در اشارات می‌فرماید: چیز محسوس ، وقتی مشاهده می‌شود ومتخیل باشد زمانی که حس توناپدید شود ومتخیل باشدوصورت اودر باطن او متمثل گرددمانند زید که او را میبینی ووقتی که از تو پنهان می‌شوداورا خیال می کنی .
وجولانش به تخیلات ردی ودور زدن درمیدان آمال وامانی است وحشر وصحبت با خیالات نوعی از مالیخولیا است که الجنون فنون و وسوسه مورد بحث رشحه ای از آن جنون است وفن وشعبه ای ازآن.
اما این پرنده نا آرام خیال قابل رام شدن وتربیت  است  ودر این تربیت است که مریض وسواسی ما سلامت نفس خود را باز می یابد والله هوالشافی .
البته بحث ازخیال شناخت کارائی وفوائد تطهیر آن در ارتباط با ملکوت ،بحثی مفصل است که پرداختن به آن خارج ازمقصود این مقاله می‌باشد وما در ادامه  به راههای تطهیر این قوه می پردازیم.

1)راههای تربیت وتطهیر قوه خیال ومنشأ زدائی وسواس
تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله
عقل که یکتا گوهر انسانی است وحجت باطن خدا ست اگر حاکم بر خیال  باشداو راتوان جولان وتشتت نیست زیرا که مقتضای خیال کثرت ومقتضای عقل وحدت است از این روی مقتضای عقل توحد است ومقتضای خیال تعلق است  مرحوم صدر المتألهین علیه الرحمه در اسفار می فرماید: «اکثر مردم عاقل بالقوه و متخیل بالفعل‌اند زیرا آنچه دارند خیال است و آنچه می توانند به دست بیاورند عقل است. ایشان از کسانی که سنشان بالا رفته و عقل را شکوفا نکرده اند ،تعبیر به «صبیان العقول» می‌کنند یعنی   کودکانی که هنوز عاقل نشده اند.                                                                                 
علامه حسن زاده آملی مد ظله در  این باره می‌فرماید:                                                    
آن که طبیعتش را بر عقلش حاکم گردانیده است، در محکمة هر بخردی محکوم است.
  وبه تعبیری هنگامی که آن گوهری که بین انسان و غیر انسان تمییز می‌دهد،بر جان انسانی حاکم شد،آن وقت است که نام انسان بر او راست می‌آید وگرنه بین او وحیوان فرقی نخواهد بود واساسا انسان به حکومت عقل تعریف میشود نه آنچنانکه عامه مردم می پندارندکه انسان حیوانی است مستوی القامه؛پهن ناخن؛برهنه تن؛ازمو؛به دوپا ره سپر به خانه وکوی هر که را بنگرند که این سان است به گمانشان که انسان است .
اگر جولان قوه خیال به اوج برسد چنان زمام امور را به دست می گیرد که انسان را از کنترل خارج می‌کند و ما آن را مرض دیوانگی نام می‌نهیم.
واگر وسواسی به درمان نپردازد،عاقبت سوء دیوانگی در کمین اوست  .

گر زوسواس خیزد اصل جنون                              به جنون می کشد مرا وسواس 

راههای تسخیر قوه خیال به واسطه قوّه‌ی عاقله

الف)تفکر راه مسلط کردن عقل بر خیال


این گوهر انسانی به نور اندیشیدن  قوت می گیرد زیرا  تفکر غذای عاقله می‌باشد و هر چه از این غذا بهتر ارتزاق کند و مورد تفکر او مشوب به وهم و خیال نشود، او را قوت بنیه است تا آنجا که مالک رقاب گردد و حاکم بر قوا گردد .ازآن پس او در تمام شئون خود عقلانی می‌شود .تمام قوا بر دین ملوک خود در می‌آیند.                                                              
در این مورد علامه حسن زاده آملی مدظله‌العالی می‌فرماید:آنکه در تشخص وجودی خود دقت نماید،ادراکات تمام قوای خود را عقلانی یابد،که از آن تعبیر به ادراک نطقی نیز می‌شود،زیرا خصیصه‌ای که انسان بدان برهمه موجودات مزیت دارد داشتن نفس ناطقه است که عاقله است و نفس به تنهائی همه قوی وعقل سلطان قوی است،پس صفت نطق وعقل در همه آنها منسحب است وبه تعبیر عطر آگین شیخ در چهارم سوم  نفس شفاء:
                            (ان نور النطق کانه فائض سائح علی هذه القوی)
پس لمس انسانی نطقی وعقلی است وهکذا دیگر قوی که همه بر صفت سلطان شانند وکأنّ هر یک عقل متنزل‌اند.
چنان که رئیس قوای حیوانات وهم است واز آن مرتبه بالا تر نمی‌روند و تمام ادراکاتشان وهمی است وکأنّ هر یک از قوای حیوان وهم متنزل است .
لذا انسان از ادراکات حواس خود که همه عقلانی‌اند به کشف مجهولات پی می‌برد و از ظاهر به باطن آنها که عالم قدس انوار علوم و عقول و دیار ملکوت مفارقات و مرسلات وخزائن حقائق است سفر می‌کند به خلاف حیوان که از محسوسات به در نمی رود.بدین سبب انسانهایی که وهم در آنها رسوخ کرده ونقیع شده است ورهزن عقل گردیده است در حد حس وحکم حیوانی ماندهاند واز منزل محسوسات به در نرفته‌‌اند. 
از این روی با موضوع تفکر دادن به بیمار به وفق حال او،می‌توان به درمان او پرداخت، البته شرکت در دروس عقلی به وفق حال او نیز موثراست.
 
ب )استبرای قوه خیال
 در این راه با توجه دادن  قوه خیال به خارج برای قوت پیدا کردن عقل راه را  باز می‌کنیم واساس این راه درمان،گفته حکیمان است که فرموده‌اند:نفس را مشغول کن تا او تو را مشغول نکند.قوه‌ی‌خیال تطهیر نشده همانند حیوان نجاست خواری می‌ماند که در شریعت حکم به بستن او در مکان خاصی و غذای پاک خوراندن به او شده است تا آن حیوان از نجاست خواری پاک شود و در سیری که حق تعالی برای او در نظر گرفته قدم بگیرد.
 مرحوم شیخ‌رئیس‌بوعلی‌سینا قدس‌سره در رساله معاهدات خویش می‌فرماید:
    یحجر علی النفس تخیل ما لا ینبغی او لا فائدةَ فیه فضلاً عن فعله،حتی یصیر تخیل الواجب والصواب هیئةً نفسانیةً.وکذلک یهجر الکذب قولاً وتخیلاً حتی تحدث للنفس هیئةً صدوقةً.
بر این اساس بیمار از خواندن رمان ودیدن فیلم های تخیلی  در طول درمان ممنوع است چرا که برای خیال متشتت اوغذای نا پاک است.
همو در مورد استبرای قوه خیال می‌فرماید :
   اشتغال النفس بالحواس الظاهرة وصرف القوة المصورة الی الحواس الظاهرة وتحریکها بما یورد علیها منها حتی لاتسلم للمتخیلة المفکرة فتکون المتخیلة مشغولة عن فعلها الخاص وتکون المصورة ایضا مشغولة عن الانفراد بالمتخیلة ویکون ما تحتاجان الیه من الحس المشترک ثابتا واقعا فی شغل الحواس الظاهره وهذا الوجه هو وجه  .
فخر رازی نیز در این مساله با شیخ هم نظر است ومی‌فرماید:
الحس المشترک اذا نقش بالصور التی توردها الحواس الظاهرة لم یتسع للصور التی ترکبها المتخیلة فحینئذ ینصرف المتخیلة عن العمل .
روی این اساس باید بیمار مشغول به کار کردن باشد تا انصراف از دعابات حاصل شود واز روی یقین بیکاری عامل فساد در مزرعه جان می‌باشد، حکیمان گفته‌اند که : اگر نفس را مشغول ندارى،او تو را به خود مشغول مى‌کند.
د)درمان از راه ذکر
طریقه‌ی نفی خواطر در سلوک عملیِ اساتید اخلاق، به طریق ذکر است یعنی برای آنکه ذهن را از خطور خطیئه باز دارند،توسل به ذکر خدا و اسمی از اسمای او می‌کنند تا دگر مجالی برای بازی گری خیال باقی نماند مخفی نماند که این راهکار هم بر اساس اصل شریف نفس را مشغول کن تا او تورا مشغول نکند،می‌باشد.
سرّ درمان در این است که ذکر انسان را متوجه به عالم وحدت می‌کند ودر این توجه تقویت عقل است و در این تقویت درمان دعابات خیال است .
و روح تاثیر گذاری این رویه در این است که حق متعال با اسمای تکوینی خویش در هر مظهری در شأنی است و در ذکر، توسل به اسمای تکوینی با زمزمه اسمای تدوینی صورت می‌گیرد..

-در اینکه ذکر گفتن شرایط دارد
باید دانست آنکه ذکر ارتباطی با ملکوت عالم است؛ما در ارتباطات مادیّ‌مان شرط‌های بسیاری داریم از آن جمله آنتن دهی دو گوشی همراه است این ارتباط  چه بسیار شرایط دارد  تا چه رسد به ارتباط ملکوتی که در آن به حکم اتحاد عاقل ومعقول، اشتداد وجودی است از این روی ذکر گفتن را شرایطی است که بدون آنها مقصود حاصل نگردد و درمان تعطیل گردد و چه بسا نتیجه عکس دهد.
-در شرایط ذکر گفتن
1- توجه
توجه یکی از مهم‌ترین ارکان ذکر گفتن است ذکر را نباید لقلقه زبان قرار داد همچو آن کس که آدامس در دهان میجود ونعوذ بالله حرمت آن را شکست که در این حالت قُرب نیاورده بُعد می آورد.
      طاعت عادی تو بعد زحق آورد                       قرب بود در خلاف آمده عادات را
همین شاعر مفلق در الهی نامه می‌فرماید:
الهی عبادت ما قرب نیاورده بعد آورده است ، که( فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّین*الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتهِِمْ سَاهُون ! )
  تتبعی در شرایط اعمال در روایات نشانگر آن است که آن شرایط برای از میان برداشتن موانع توجه می‌باشد به عنوان مثال جناب شیخ اجل بهائی علیه‌الرحمه در کتاب گرانسنگ مفتاح الفلاح در آداب اذان گفتن می‌فرماید: 
   و لتکن فی حال الأذان قائما مستقبلاً رافعاً صوتک متأنیاً واضعاً إصبعیک فی أذنیک واقفاً على الفصول الثمانیة عشر غیر ملتفت یمیناً و شمالا و لامتکلمٍ فی أثنائه  
و مرحوم سید کاظم یزدی علیه‌الرحمه در ضمن مکروهات نماز عروة الوثقی این موارد را ذکر می نماید:
1-    التفات کمى به صورت بلکه به چشم و به دل.
2-    بازى کردن با ریش یا دست‏
3-    شکستن انگشتان
4-    خمیازه
5-     نماز خواندن در حال غلبه‏ى بول یا غایط بلکه باد.
6-نماز خواندن در حال غلبه‏ى خواب و منقول است که فرمود: نماز نکن [نخوان‏] در حال کسالت ‏و غلبه‏ ى خواب و سنگینى‏ 
این موارد نمونه ای از دستور العمل های شارع مقدس برای توجه دادن نفوس مستکفی  به حق تعالی است .
بیمار گرامی ما نیز  اگر باید انسی با ملکوت حاصل کند باید با توجه باشد و از اینگونه اعمال بر حذر باشد ان شاءالله الشافی.
2- در عدد
ازحضرت امام به حق ناطق جعفر بن محمّد الصّادق علیه‌السّلام روایت است که فرمود:
بدانید اسماء اللّه به منزله دفائن‏اند و عدد به منزله ذراع آن مساحت، اگر ذراع کمتر فرانهى به دفین نرسى و اگر زیاده بگیرى نیز نرسى بلکه در گذرى».
فاضل شوشترى فتح اللّه بن محمّد‌رضا حسینى مرعشى در اوائل کتاب شریف «وفق المراد فی علم الاوفاق و الاعداد» گوید:
    اکابر اهل تحقیق گفته‏اند که عدد به منزله حوض آبى است که در آن غسل ارتماسى کنند، اگر عمق آب زیاده از حدّ باشد موجب غرق مى‏شود و اگر کم، غوطه خوردن میسّر نیست.
و گفته ‏اند که عدد حکم دندانه کلید دارد که به زیاد یا کم نمودن آن در وا نمى ‏شود.
از آیت حق آقا سیّد عبد‌الکریم کشمیری قدس‌سره چنین منقول است:
     بعضی عرفا،چون تخصصی در اعداد نداشتند شاگردان را بی عدد ذکر می‌دادند ولی نمی‌دانستندکه اذکار بی عدد سالک را دچار حیله‌ها ونقشه‌های نفس می‌کند.
پس بر بیمار ما و بر خواننده این نوشتار است که اگر به ذکری از اذکار ملتزم شد،غفلت از عدد دستور نکند.
3-با وضو باشد
در خبر وارد شده که هر کس حدثى از او سر بزند و وضو نگیرد بر من جفا نموده.                   
 4-در راه رفتن ذکر نگویدکه برای نفوس ضعیف،غفلت زا است.
5-تعجیل در ذکر نکند همچون باران شدید بلکه همچون قطره قطره سرم که وارد رگ می‌شود باید ذکر گفت.
 و...
آنچه گفته آمد از ضروریات ذکر گفتن است که بیمار ما باید رعایت کند و چندی از آن اصول در اثنای تعویذات می‌آید وگر نه باب ذکر وشرایط آن گستره زیادی دارد که خارج از مقصود این مقاله می‌باشد.

الف)تسخیر قوه خیال به واسطه آیه سخره
از حضرت رسول صلی الله علیه وآله منقول  است که هر که از شیاطین و جادوگران ترسد، آیه سخره را بخواند:
      اِنَّ رَبّکُمُ اللّهُ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَاْلاَرضَ فى سِتَّةِ اَیّامِ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِى اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثیثا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ اَلالَهُ الْخَلْقُ وَاْلاَمْرُ تَبارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعا وَخُفْیَةً اِنَّهُ لایُحِبُ الْمُعْتَدینَ وَلا تُفْسِدُوا فِى اْلاَرْضِ بَعْدَ اِصْلاحِها وَاْدعُوهُ خَوُفا وَطَمَعا اِنَّ رَحْمَة اللّهِ قَریبٌ مِنَ الْمُحْسِنینَ.
ترجمه  :در حقیقت، پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر عرش [جهاندارى‏] استیلا یافت. روز را به شب- که شتابان آن را مى‏طلبد- مى‏پوشاند، و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‏اند [پدید آورد]. آگاه باش که [عالم‏] خلق و امر از آنِ اوست. فرخنده خدایى است پروردگار جهانیان(54)
پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانید که او از حد گذرندگان را دوست نمى‏دارد. (55)
و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. (56)
در کتاب‌اصول‌کافی  طی حدیثی،فوائد قرائت آیه مذکور را صفای  نفس،طمأنینه،نورانیت قلب به مقام یقین ودفع شر شیاطین و(نفی خواطروازاله شک و وساوس)دانسته‌اند و این دستور از حضرت وصی علیه السلام به عدد هفتاد عین برهان وایقان است. 

دستور خواندن آیه سخره
دستور خواندن آیه سخره باید به روش شیخ عارف کامل آیه الله شاه آبادی قدس سره باشد . ایشان می فرمود انسان در وقت ذکر، باید مثل کسی باشد که کلام در دهن کودک می‌گذارد وتلقین او می‌کند برای اینکه اورا به زبان بیاورد،همینطور انسان باید ذکر را تلقین قلب کند ومادامی که انسان با زبان ذکر می‌گوید مشغول تعلیم قلب است،ظاهر به باطن مدد می کند،همین که زبان طفل قلب باز شداز باطن به ظاهر مدد می رسد  .
راقم گوید کلام شیخ مشایخ مادر غایت اتقان ؛مبتنی بر اصلی است که:
الحروف أشباح ،و الأعداد أرواح
دل و طوطی یک روح‌اند در دو بدن،از این روی وِرد؛ تلقین دهنده‌ی دل است تا از متن وِرد؛ذکر پرکشد و ندای یا ایها الذین آمَنوا آمِنوا را لبیک گوید طوبی له و حسن مآب.

ب)تسخیر قوه خیال به واسطهذکر یا حی یاقیوم
مولی عبد الرزّاق قاسانی علیه الرحمه در شرح منازل السائرین فرماید:

قد جرّب القوم أنّ حیاة العقل تحصل لمن أکثر ذکر: یا حیّ یا قیّوم، یا من لا إله إلّا أنت 

وحیات عقل را معنی می‌کند به صحت ادراک وفهم آنچه سالک را فایده می رساند، پس انجام دهد وآنچه موجب ضرر اوست پس ترک کند.
یعنی به حیات عقل است که بیمار وسواسی ما از توهم فایده و انجام کار ضرری احتراز می جوید.
جناب آقا سید مهدی قاضی  فرزند عظیم الشأن آقا سید علی قاضی قدس سرهما به ...حضرت استاد حسن زاده آملی-دامت معالیه-فرموده است:
در تمامی ادعیه واذکاری که از حضرات معصومین است و فرموده‌اند که اسم اعظم خدای سبحان در آن است اسماء(حی وقیوم )آمده اند.فتدبر -
       

2)درمان طبی
شکی نیست که بدن از نفس ونفس از بدن تاثیر می‌پذیرد  اما میزان این تاثیر گذاری وتاثیر پذیری در نفوس مستکفی تا چه اندازه است بحثی دیگر است،مرحوم ابوریحان بیرونی علیه الرحمه  در این مورد می‌فرماید:
النفس فی اکثر احوالها تابعة لمزاج البدن
 کلام این عالم ربانی در غایت اتقان است چرا که در این گونه از نفوس که اکثریت آن را هم تشکیل  می‌دهد، بدن واحکام آن حاکم بر نفس است لذا گوهر جان به دنبال بدن تاثیر می‌پذیرد.براین اساس بیشتر درمان‌های بیماری‌های روحی نیز باید از رهگذر مداوای بدن باشد، اگر غفلت طبیب از مباحث علم النفس مذموم است غفلت روحانی هم از مباحث طبی نادرست است .تفصیل این بحث را از ( رساله تنقیح افق علمی طالب علوم دینی) طلب فرما .
از این روی هرگونه راهکار درمان وسواس بدون در نظر گرفتن مزاج بیمار و مداوای طبی عقیم است واین راه از اصولی ترین راههای درمان وسواس به شمار می‌آید.

الف)طب ومزاج
با توجه به آنکه  امروزه دو نوع پزشکی حاکم بر ابدان است و ادبیات گفتاری ما بر اساس طب برهانی می‌باشد لازم است یکی از وجوهی را که بیانگر وجه انتخاب این شیوه برای درمان وگفتمان خودمان می‌باشد،را بیان کنیم .
یکی از ارکان بحث از بدن ودرمان آن گفتگوی از حقیقتی به نام مزاج‌های گوناگون است.
مزاج عبارت است از صورتی که برای مرکب حاصل می‌شود از فعل برخی از اجزای آن در برخی دیگر و انفعال برخی از برخی دیگر مانند صورت سکنجبین که مرکب است از سرکه وانگبین(=عسل)سرکه در عسل وعسل در سرکه اثر گذاشته تا آنکه سکنجبین پیدا آمده که آن غیر از صورت سرکه وعسل است .
چنانکه جهان از عناصر تشکیل شده بدن انسان هم از اخلاط چهار گانه تکوین یافته که عبارت باشند از خون و بلغم و صفرا و سودا در ترکیب بدن از این چهار خلط اگر غلبه با یکی از اخلاط افتد مزاج تشکیل شده از این ترکیب را بدان منسوب کنند.
 طبایع  چهارگانه در یک سیستم ترکیبى از خاصیت هاى فوق الذکر هستند:
مزاج بلغمى ، سرد و مرطوب.
مزاج دموى، گرم و مرطوب.
 مزاج صفراوى ،گرم و خشک
و مزاج سودایى، سرد و خشک  .
 طبیعی است که هرگاه خلطی در ترکیب غلبه پیدا نمود احکام آن نیز بر آن مزاج حکومت می‌کند و از این روی مداوای امزجه گوناگون باید گوناگون باشد و با یک دوا امزجه گوناگون را نتوان درمان نمود و این  نا توانی به علت حکم عقل به محال بودن این امر است .
طب تجربی با کنار گذاشتن این رکن طبابت کیان خویش را به چالش کشید البته دست‌آوردهای اعجاز گونه این طبابت را انکار نداریم .
اما دست کشیدن از حکم عقل را برنمی‌تابیم و وقتی واکنش‌های امزجه مختلفه را می‌بینیم نباید آستر آلرژی یا حساسیّت نسبت به فلان دارو را بر آن پهن کنیم .

ب)راهکاردرمان طبی وسواس
تولد اخلاط اربعه در جگر صورت می‌گیرد و آن عبارت است از صفرا و بلغم و خون و سودا.
صفرا: خلطی است لطیف و رقیق و زرد رنگ که در سر جگر جمع می‌آید و به فارسی                       زهره و تلخه نامیده می‌شود.
سودا: خلطی است ثقیل و کثیف و سیاه رنگ که در جگر ته‌نشین می‌شود.
خون: خلطی است که در وسط جگر نضج و طبخ تام یافته و آن سرخ رنگ است
بلغم: خلطی است که در وسط جگر نضج و طبخ تام نیافته و رنگ آن سفید می‌باشد.

اگر سودا  بردیگر اخلاط غلبه کند و بر مزاج حاکم شود مر ض‌های وسواس و مالیخولیا و جنون بر حسب تفاوت غلبه سودا ظهور پیدا می‌کند تا بدانجا که در عرف وسواسی را به سوداوی و به مجاز به خود سودا دیوانگی گویند  .
بیمار ما در قبضه سودا است و زمام امور عادی خویش را از دست داده؛از این روی ناگزیریم که بدن او را از کثرت سودا خالی کنیم تا مالک رقاب خویش گردد.
سودا هنگامی که پخته شود دفع می گردد از این روی داروی مُنضج سودا برای این افراد دوا است البته این مهم باید زیر نظر طبیب حاذق صورت گیرد تا حق تعالی با اسم الشافی بر بیمار ما تجلی کند ان شاء الله تعالی.
البته وصیت طبیب حاذق زکریای رازی علیه الرحمه الباری را فراموش نمی کنیم که فرمود:
ینبغى للطبیب أن یبشر أبداً بالصحة و إن کان غیر واثق فإن مزاج البدن تابع لأغراض النفس .
این اصل را باید نصب العین خویش قرار دهیم وبا توجه به اینکه میزان شیوع یکساله این اختلالات تقریبا 10 مورد در 1000نفر است نزدیک دو سوم بیماران ظرف مدت یک سال بهبود می یابند بنا براین  از وسوسه،این توهم ناچیز، غولی سهمگین نسازیم که نفس اراده خود را در از میان برداشتن این بازیگری‌ها  از دست بدهد.
3)درمان اخلاقی (روان درمانی)براساس شریعت 
الف)قبح نمایی
شخص وسواسی بسان کاج بسته می‌ماند ،مستحضرید که کاج بسته را از بیرون به هیچ وجه نتوان باز کرد و هر گونه فعالیت از بیرون موجب ضایع گشتن میوه کاج میشود وانگهی وقتی که از درون شکفته شد کس را توان آن نیست که به حالت اولیه آن را عودت دهد مگر آنکه کاج راضایع کند وسواسی  نیز همینطور است ازاین روی هرکه میخواهد او رادرمان کند باید کمک به شکفته شدن درونی کند نه فشار آوردن از بیرون ما پایه گفتمان خود را بر مثال نمی‌گذاریم و اصل مدعی را مویّد به دلیل می‌کنیم :
مقدمه اول: شخص وسواسی کار خود راخوب می داند وپس از پنج بار وضو گرفتن یقین به صحت می‌کند وخود را به خدا نزدیک می‌داند(حال چه خود بداند وچه نداند)
مقدمه دوم :هرگونه فشار از بیرون در افتادن با یک امر مقرب به خدا است
نتیجه : شخص وسواسی فشار آوردن از بیرون را در افتادن با یک امر مقرب به خدا می داند .
لذا از عمل به دستور بیرون سر باز می‌زند و فشار را از این فیلتر عبور می‌دهد لذا تا این فیلتر هست ورودی‌های ما،خروجی‌های منفی دارد و او  به کار خود  ادامه می‌دهد .
روی این اساس در اولین قدم باید آن فیلتر را از میان برداشت وسپس قدم‌های درمانی دیگر رابرداشت.
راه برداشتن فیلتر
یکی از اصول علم اخلاق این است که هرگاه قبح کار قبیح فروریخت جلوگیری ازآن کار سخت می‌نماد برای درمان شخص وسواسی باید بر اساس نصوص وآیات به اوفهماند که کاری که او می‌پندارد مقرّب است مبعّد است وکاریست بس قبیح.
   خداوند متعال بارها در قرآن کریم تأکید نموده است که اراده‌اش بر جعل آموزه‌ها و احکام آسان و نفی عسر و حرج تعلق گرفته است:
«یُرِیدُ اللهُ‌ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاَ یُرِیدُ‌ بِکُمُ الْعُسْرَ»؛
«مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»؛
«یُرِیدُ اللهُ‌ أَن‎ یُخَفَّفَ عَنکُمْ»؛
«مَا یُرِیدُ اللهُ‌ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِنْ حَرَجٍ»؛ 
هم‌چنین قرآن کریم تأکید دارد که تکالیف اسلام در حد وسع و قدرت انسان است نه بیش‌تر:
«لاَ نُکَلِّفُ نَفْساً اِلاَّ وُسْعَهَا»؛
«لاَ یُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ مَا آتَاهَا»؛
پیامبر اسلام(ص) نیز آیین و بعثت خویش را بر سهولت و تسامح استوار می‌داند:
«و لکن بعثتی با الحنیفة السهلة السمحه»؛ 
ودر روایات ضیق بی‌مورد را اوصاف خوارج وآن را ناشی از نادانی آنها می‌دانند:
وَ سَأَلَ سُلَیْمَانُ بْنُ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیُّ الْعَبْدَ الصَّالِحَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ (ع)‏
عَنِ الرَّجُلِ یَأْتِی السُّوقَ فَیَشْتَرِی جُبَّةَ فِرَاءٍ لَا یَدْرِی أَ ذَکِیَّةٌ هِیَ أَمْ غَیْرُ ذَکِیَّةٍ أَ یُصَلِّی فِیهَا فَقَالَ نَعَمْ لَیْسَ عَلَیْکُمُ الْمَسْأَلَةُ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع کَانَ یَقُولُ إِنَّ الْخَوَارِجَ ضَیَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِجَهَالَتِهِمْ إِنَّ الدِّینَ أَوْسَعُ مِنْ ذَلِک
‏استدلال :
براساس نصوص فوق الذکر آنچه خدا می خواهد (آسانی)را شخص وسواسی نمی‌خواهد وآنچه وسواسی می‌خواهد (رنج وحرج )را خدا نمی‌خواهد. لذا آن غفلت دیده باید بداند و بفهمدکه با این شیوه  خود را مصداق کریمه الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً  قرار داده است .
واین مهم اگر از جانب عالمی دینی که مورد قبول شخص مریض است،إلقا شود إن شاءالله،حق به اسم شافی بر او تجلی نماید.
ب)تعلیم و القای شریعت
بی شک تعلیم و إلقای شریعت از موثرترین راه‌های درمان وسواس است چرا که گروهی از ندانستن حکم، به دودلی و شبهه می‌افتند و بر خود سخت می‌گیرند وامام کاظم علیه السلام جهل خوارج به شریعت  را علت سخت گیری  بر خودشان دانستند و فرمودند: ضَیَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِجَهَالَتِهِمْ
بر این اساس یاد گرفتن صحیح شریعت ضرورت دارد.
آموزش صحیح احکام در درمان بسیار تاثیر دارد خصوصا در مورد اشخاصی که وسواس خفیفی دارند.
هر چه از خوان شریعت در کلامم پخته نیست  *    زآن پشیمان گشته‏ام أستغفر الله العظیم
بهره‌بری مهم دیگر از احکام، إلقای و تکرار آن از جانب عالمان به احکام، است که بسیار موثر است.
بی شک تلقینِ حقیقت، سدّ محکمی جلوی شک وشبهه‌های بیجا است.تجربه‌های پزشکی خود تلقین را یکی از مهمترین راه‌های درمان می‌دانند حتی با کمک گرفتن از این راه بیمار مبتلی به مالیخولیا را مستعد تجلی اسم شافی حق کرده اند و او شفا یافت که ذکر آن موجب اطاله است.  
تعلیم  بعضی از اصول حاکم در شریعت،وتلقین آن به بیمار از رهگشاترین درمان‌ها در مورد وسواس در این دو باب می‌باشد بعضی از آن اصول عبارتند ازقاعده حلیت وقاعده طهارت وقاعده صحت.

1-تعلیم و القای قاعده حلیت  
قاعده حلیت نیز که مرجع فتوای فقیهان است عبارت است از اینکه اصل اولی در اشیاء حلیت است بر این اساس هر مشتبه بین حلال و حرامی حمل بر حلال می‌شود بنا بر این هر گونه غذا ونوشیدنی و پوشیدنی محکوم به حلیت است سندهای این قاعده در جای جای کتاب های روایی و فقهی آمده است از آن جمله گفتار امام صادق  علیه السّلام که فرمود: «کلّ شی‏ء هو لک حلال، حتى تعلم أنّه حرام بعینه....... و الأشیاء کلّها على هذا حتّى یستبین لک غیر ذلک أو تقوم به البینة» 

2-تعلیم و القای قاعده طهارت
یکی از قواعد مهم باب طهارت از شریعت اسلام قاعده طهارت می‌باشد این قاعده بیان گر این است که اصل اولی در اشیاء،طهارت است از این روی  هر شی که در طهارتش شک شود، محکوم به طهارت می‌باشد.
این قاعده نزد همه فقیهان مسلم ومستند است به ادله آن از جمله روایت
امام به حق ناطق جعفر بن محمد (ع) است که فرمود:
 کل شیء نظیف حتی تعلم انه قذر ،فاذا علمت فقد قذر، و ما لم تعلم فلیس علیک 
از  وجود ذی جود امام الکل وصی رسول الله ع است که فرمود:
ما ابالی أ بول اصابنی أو ماء اذا لم اعلم 
3-تعلیم و القاء قاعده صحت
مفاد این قاعده بیانگر این مهم است که مسلمان باید اعمال هم کیش خود را بر صحت حمل کند یعنی بر عملی که او انجام داده؛ بدون کاوش وجستجو ترتیب اثر بدهد.و گستره این قاعده تمامی اعمال از عبادی ومعاملی و..را فرا می گیرد . و سیره قطعیه متشرعین که تا زمان معصوم ع استمرار دارد دلیلی کامل ورسای به مراد می‌باشد . 
تعلیم وتلقین  این قاعده در درمان بیمارانی که به رعایت کردن دیگران ترتیب اثر نمی دهند بلکه خودشان  مجددا باید به تطهیر بپردازند بسیار سودمند است. در این مورد از کریمه و اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم   نیز می‌توان کمک گرفت.
در این راه از  فتاوای مراجع در مورد وسواس و وسواسی  باید تمام استفاده را کرد:
در استفتائات  حضرت امام علیه الرحمه آمده است :
س 311: چند سالى است که به بیمارى وسواس مبتلا شده‏ام و این موضوع مرا بسیار عذاب مى‏دهد، و روز به روز این حالت در من تشدید مى‏شود تا جائى که در همه چیز شک مى‏کنم و همه زندگى ام بر پایه شک استوار گشته است. بیشترین شک من در باره غذا و اشیاء مرطوب است، به همین دلیل نمى‏توانم مثل سایر مردم عادى زندگى کنم. وقتى داخل مکانى مى‏شوم فورى جوراب‏هایم را از پاى خود بیرون مى‏آورم زیرا فکر مى‏کنم جوراب‏هایم عرق کرده و بر اثر تماس با نجس، نجس خواهند شد، حتى من بر سجاده هم نمى‏توانم بنشینم. هر وقت بر آن مى‏نشینم بر اثر وسوسه نفس از روى آن بلند مى‏شوم تا مبادا پرزهاى سجاده به لباسهایم بچسبد و مجبور به شستن آنها شوم. در گذشته چنین نبودم، اکنون از این کارهایم خجالت مى‏کشم و همیشه دوست دارم کسى را در عالم رؤیا ببینم و مشکلاتم را با او در میان بگذارم و یا معجزه‏اى رخ دهد و زندگى‏ام را دگرگون نماید و به حالت گذشته‏ام برگردم. امیدوارم مرا راهنمایى فرمائید.
ج: احکام طهارت و نجاست همان است که در رساله‏ هاى عملیه ذکر شده است. از نظر شرعى همه اشیاء محکوم به طهارت هستند، مگر مواردى که شارع حکم به نجاست آنها کرده و براى انسان هم یقین به آن حاصل شده است. در این صورت رهایى از بیمارى وسواس احتیاج به‏ رؤیا و معجزه ندارد، بلکه باید مکلّف ذوق و سلیقه شخصى خود را کنار گذاشته و متعبد و مؤمن به دستورات شرع مقدس باشد و چیزى را که یقین به نجس بودن آن ندارد، نجس نداند. زیرا شما از کجا به نجاستِ در و دیوار و سجاده و سایر اشیائى که استفاده مى‏کنید، یقین پیدا کرده‏اید. چگونه یقین پیدا کرده‏اید که پرزهاى سجاده‏اى که بر روى آن راه مى‏روید یا مى‏نشینید، نجس هستند و نجاست آنها به جوراب و لباس و بدن شما سرایت مى‏کند؟ لذا در این صورت اعتناء به وسواس براى شما جایز نیست. مقدارى عدم توجه به وسوسه نجاست و تمرین عدم اعتنا به شما کمک خواهد کرد تا به خواست و توفیق خداوند خود را از وسواس نجات دهید.
س 312: زنى هستم با تحصیلات عالى و داراى چندین فرزند، مشکلى که از آن رنج مى‏برم مسأله طهارت است. چون در خانواده‏اى متدین بزرگ شده‏ام، مى‏خواهم همه تعالیم اسلامى را مراعات کنم. به علت داشتن فرزندان کوچک، همیشه با مسائل بول و غائط سر و کار دارم. هنگام تطهیر بول، ترشحات سیفون پراکنده شده و به پاها، صورت و حتى سرم برخورد مى‏کنند و هر دفعه با مشکل تطهیر آن اعضاء مواجه هستم، و این باعث شده که در زندگى با سختى‏هاى زیادى روبرو شوم. از طرفى هم نمى‏توانم این امور را رعایت نکنم، زیرا مربوط به عقیده و دینم است. براى حل مشکل به پزشک روان شناس هم مراجعه کردم، ولى نتیجه‏اى نگرفتم. بعلاوه موارد دیگرى هم هست که از آنها رنج مى‏برم مثل غبار شى‏ء نجس یا مراقبت از دست‏هاى کودک که یا باید آنها را آب بکشم و یا از دست زدن بچه به اشیاء دیگر جلوگیرى نمایم. با توجه به این که تطهیر شى‏ء نجس براى من بسیار دشوار است ولى در همان وقت، شستن آن ظرفها و لباسها در صورتى که فقط کثیف باشند برایم راحت است. لذا از حضرت عالى مى‏خواهم که با راهنمایى‏هاى خود زندگى را بر من آسان نمایید.
ج: 1- از نظر شرع مقدس، در طهارت و نجاست، اصل بر طهارت اشیاء است. یعنى در هر موردى که کمترین تردیدى در نجس شدن آن براى شما حاصل شد، واجب است حکم به عدم نجاست کنید.
2- کسانى که داراى حساسیت نفسانى شدیدى در مورد نجاست هستند (به این افراد در اصطلاح فقهى وسواسى گفته مى‏شود)، حتى اگر گاهى یقین به نجاست هم پیدا کردند، باید حکم به عدم نجاست کنند، مگر در مواردى که نجس شدن یک شى‏ء را با چشمان خود ببینند، به طورى که اگر فرد دیگرى هم آن را ببیند، یقین به سرایت نجاست پیدا کند، فقط در این موارد باید حکم به نجاست کنند. استمرار اجراى این حکم در مورد افراد مزبور تا زمانى است که این حساسیت به طور کلى از بین برود.
 3 -هر شى‏ء یا عضوى که نجس مى‏شود، براى تطهیر آن، یک بار شستن با آب لوله کشى بعد از زوال عین نجاست کافى است. تکرار در شستن یا فرو بردن آن در آب لازم نیست، و اگر شى‏ء نجس از قبیل پارچه و مانند آن باشد، باید به مقدار متعارف فشار داده شود تا آب از آن خارج گردد.
4 -از آنجایى که شما به این حساسیت شدید در برابر نجاست مبتلا هستید، باید بدانید که غبار نجس در هیچ صورتى نسبت به شما نجس نیست و نیز مراقبت از دست‏هاى کودک چه پاک‏  باشد یا نجس و هم چنین دقت در این که خون از بدن زائل شده یا خیر، لازم نیست. این حکم در باره شما تا زمانى که این حساسیت از بین نرفته، باقى است.
 5-دین اسلام داراى احکام سهل و آسان و منطبق با فطرت بشرى است، لذا آن را بر خود مشکل نکنید و با این کار باعث وارد شدن ضرر و اذیت به جسم و روحتان نگردید. حالت دلهره و اضطراب در این موارد زندگى را بر شما تلخ مى‏کند، و خداوند راضى به رنج و عذاب شما و کسانى که با شما ارتباط دارند، نیست. شکر گزار نعمت دین آسان باشید و شکر این نعمت، عمل بر اساس تعلیمات خداوند تبارک و تعالى است.
 6 -این حالت یک وضعیت گذرا و قابل علاجى است. افراد بسیارى بعد از ابتلاء به آن، با روش مذکور از آن نجات یافته‏اند. به خداوند توکّل نمایید و نفس خود را با همت و اراده آرامش ببخشید. إن شاء اللَّه موفق باشید.

این راه بسیار موثر است واگر از شدت وسواس بیمارتان می ترسید می توانید وقت ملاقاتی برای او از مرجع تقلیدش بگیرید که در حضور تاثیریست که در مکالمه تلفنی ومطالعه و... نیست مخصوصا در این مورد که طرف حضور از بعد علمی وعملی تاثیر گذار است.
شخصی وسواس پیدا کرده بود ، رفت نزد مجتهد و گفت من در نیت وسواس دارم ، هر کار می کنم نمی توانم نیت کنم مجتهد گفت تو مقلد کی هستی ؟ گفت مقلد شما هستم گفت : اگر مقلد منی بر تو نیت کردن واجب نیست ، اصلا نماز بی نیت از تو قبول است ، نیت نکن گفت خدا پدرت را بیامرزد رفت چند ساعت دیگر برگشت و گفت هر کار می کنم [ نیت به ذهنم ] می آید گفت چه بیاید چه نیاید نمازت صحیح است کارش درست شد  .
نگارنده مقاله می‌گوید این صحبت مرا جع عظام تقلید کثر الله امثالهم  که بر تو واجب نیست یا من بر گردن می گیرم از تاثیر گذارترین درمانهای اینگونه بیماران است چرا که اورا موقعیتیست که به آسانی  قوه خیال او را تحت تاثیر قرار دهد نمونه ای از این به دست گیری قوه خیال را در ادامه این نگارش در طبابت ابوالبرکات  بغدادی پی گیری کنید.



4)راههای غلط درمان وسواس
 وسواس آتشی است خانمانسوز اگر گروهی هم با جهل خود به این آتش بدمند،بدانند که این آتش دامن آنها را نیز خواهد گرفت زیرا که معمولا غیر از اینکه بیمار را تحت فشار روانی قرار دهند و مرتکب حق الناس شوند؛ کار دیگری نمی‌کنند؛از این روی از طبابت جاهلانه ونسخه بریدن های بی مورد باید پرهیز نمود از این روی دانستن راههای غلط درمان ؛سهم مهمی در بصیرت برخورد با بیمار وسواسی دارد.

الف)درمان تک بعدی 
رایج ترین درمانهای نادرست مواجهه تک بعدی با بیمار است اگر نگاهی به همین مقاله بیفکنید خواهید دانست که وسواس بیماریی چند ساحتی است از این روی مداوا نیز باید چند ساحتی باشد.
از این روی جواب اخلاقی اعتنا نکن ؛توجه نکن و... به بیمار ما ، اگر کافی بود این بیماری تا به حال ریشه کن شده بود این جواب تک بعدی از کم ترین تاثیر گذاری مثبت  بی بهره است و از آن مهم‌تر اینکه در بعدی هم که وارد شده معمولا بسیار ناقص عمل می‌کنند.
روان درمانی  صرف بدون توجه به درمان طبی از بزرگترین اشتباهات است چرا که همانطور که پیشترک گفته آمد در نفوس مستکفی نفس بیشتر از بدن متأثر می‌شود تا بدن از نفس .
درمان طبی هرچند مهمترین درمان ها است ولکن شریعت مآبی افراطی را حل نمی‌کند و از گوهر مجرد نفس خود را بی بهره می‌گذارد.  

-نمونه ای از درمان جامع
نمونه ای از درمان جامع را می‌توان  از ابوالبرکات بغدادی  نقل کرد وآن اینکه  که یکى از اهالى بغداد را مالیخولیایى عارض شد و مدتهاى مدید بدان رنج مبتلا بود، و هنگام مشى و حرکت گمانش این بود که خمى بر سر او نهاده اند و دستهاى خود بدان خم مى نهاد و حرکت مى نمود. کسان آن مریض هر قدر سعى در معالجت او مى کردند، حالت اختلال دماغ آن مریض بیشتر مى شد تا آن گاه که شرح آن مرض در پیش او دادند، پس از تامل و تفکر در مرض دانست که به ادویه مزاجى آن بریى پدید نخواهد گردید، و به تدابیر و تصرف در قوه خیالیه وهمیه وى او را برء پدید خواهد گردید. پس کسان مریض را گفت که : روزى او را در نزد من حاضر کنید که معالجت او را به آسانى متقبّلم .
روز دیگر آن مرد مالیخولیایى را به نزد وى آوردند، ابولبرکات سر به زیر داشت بعد از لمحه اى سربلند کرد و گفت : این کیست و این خم بزرگ را چرا بر سر نهاده ؟ بعد سر به زیر افکند. مرد آهسته به همراهان خود گفت : همواره مى گفتم که این خم بر سر من است و شما منکر مى شدید. او از زیر چشم مى نگریست ، پس سر برداشت و گفت : او را به منزل برده تا ده روز نگذارید بیرون رود، روز دهم به نزد من آورده به یک طرفة العین این خم را بشکنم . و از این رنج آسوده گردد چه بعضى آلات و ادوات خواهم ساخت که در این چند روز او را صبر باید نمود.
مرد مالیخولیایى از تقریر وى خوشحال گشته به منزل خودش مراجعت کرد. چون نزدیک به روز موعود گشت ، آن طبیب کامل غلام خود را بخواست و گفت : خمى را به ریسمان ببند و در بام خانه منتظر باش ، چون آن مرد مالیخولیایى به درون درآید، من او را به حرف مشغول مى کنم و تو خم را بیاویز و بر سر او نگاه دار، و به غلام دیگر گفت : تو نیز چوبى که بر سر آن آهنى سخت باشد نگاهدار، و چون وقت معین برسد و طبیعت او را مستعد نمایم و اشارت کنم تو آن چوب را سخت بر آن خم بکوب که خرد گردد. پس در روز معهود مریض را به نزد وى آوردند، ابتدا نبض گرفت و چند حبّ مخدّر به وى داد، آن گاه اهالى مجلس را بگفت تا متفرق گشته ، و چند نفر از تلامیذ خاص را نگاه داشت ، دست آن شخص بگرفت و به فضاى خانه اش آورد، و هم چنان صحبت مى داشت و مى گردید تا بدان محلّى که ما بین او و غلامان معهود بود بازداشتن ، و گفت : لحظه اى از این موضع حرکت مکن . پس آن غلام اول خم را بیاویخت و محاذى سر وى نگاه داشت ، آن گاه گفت : شربتى قوىّ السّکر آورده بدو دادند، به قدر شربت بنوشید چند قدم عقب رفته اشارت به غلام دیگر کرد، به یک دفعه غفلة چوب بر آن خم بنواخت ، صدایى مهیب برخاسته خم خورد گردید بر اطراف وى بر زمین ریخت ، آن مرد از هول آن کار فریادى زد و بیهوش گردید؛ پس بگفت تا او را مالیده به هوش آوردند و شربتى دیگر بدو بخورانیدند از آن وحشت آسوده گشت و آن خم را چون معاینه بشکسته دید آن خیال به کلّى از وى زایل گردید، یک دو روز دیگر او را نگاه داشته بعضى از ادویه مزیل سوداء به جهت اصلاح مزاج آن مریض به وى بخورانید، مریض زیاده از وى اظهار امتنان کرده با سلامت به منزل خود مراجعت نمود ))

ب)درمان بر اساس حرکت قسری
-ترک شریعت
از آنجا که حق تعالی علت هستی بخش این نظام احسن است،قانون گذارحقیقی اوست وحکمت بالغه اش تطابق تشریع و تکوین را ره آورد است از این روی عمل به شریعت سلوک طبیعی عالم است وخروج از این نظام واره انسان را به حرکت قسری می اندازد و میزان ضرر رسانی این حرکت نابه جا ، عذاب الیم شدید المعاقبین است.
از این رو درمان بیماری که در امور عبادی دچار وسواس است با ترک عبادت،درمانی عقیم است .
باید دانست که شریعت،ناموس خداست و هیچ غیرتمندی تعدی به ناموس خود را بر نمی تابد ، نام بردن قرآن کریم شریعت را به عنوان حدود الله در مواضع متعددی بیانگر  این مهم می‌باشد :
تلک حدود الله فلا تقربوها
تلک حدود الله فلا تعتدواها ومن یتعدحدودالله فاولئک هم الظالمون 
من یعص الله ویتعدحدودالله یدخله نارا خالدا فیهاوله عذاب مهین
وحضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه در این مورد می‌فرماید:غیرة الله ان یاتی المومن ماحرم الله
قرآن ناطق امام صادق علیه السلام نیز فرمود:ان الله تبارک وتعالی غیوریحب کل غیورولغیرته حرم الفواحش ظاهرها وباطنها
وانگهی باید دانست که خودعمل به شریعت مقوی قوه عاقله است چون انسان را به کمال وحدانی خویش سوق می‌دهد و در تقویت عاقله مرض وسواس رخت بر می کشدو قوای انسانی را به اعتدال می کشاند   ان شاء الله الشافی .

-جراحی قسری
طب تجربی،با رویه درمانی از معلول به علت  منشأ وسواس را ناشناخته می داند ودر بحث علل عضوی بر آیند کاوش خود را اینگونه بیان می‌کنند:
تصویر برداری مغز در این گونه بیماران هیچ گونه ناهنجاری ساختمانی قطعی را نشان نداده ولی تغییرات عملکردی در قشر اوربیتوفرونتال (ناحیه پیشانی )گزارش شده است .
در صورتی که مورد بیماری بسیار شدید شود  وحداقل یک سال ادامه داشته باشدو بیمار مورد نظر به سایر درمان ها پاسخ مثبت ندهد اگر بیمار بالای 18سال داشته باشد در معمولترین روش در ماده سفید لوب پیشانی مغز ضایعه ای را ایجاد می‌کنند  .
بر اساس اصل اولی طبیب کمک کار طبیعت است  و نباید به جان طبیعت بیفتد البته اگر تنها راه درمان عمل جراحی باشد هیچ عاقلی آن را نفی نمی کند،اما با توجه به منشا شناسی و بحث از مزاج و درمان از راه تاثیر و تاثر نفس از بدن و بر عکس جایی برای این انحصار نمی‌ماند و این نقد با عدم توجه طب تجربی به را ه های فوق الذکر این گونه حرکات خلاف طبیعت را در جرگه  را ههای غلط درمان وسواس قرار می‌دهد.


ج)وقت نگذاشتن
درمان نادرست بعدی توهم درمان سرپایی چنین بیماری است. برای چنین بیماری باید ساعت ها زمان صرف کرد وروزها او را زیر نظر گرفت چنانکه ابو البرکات فرصتی ده روزه داد و... از این روی کسانی که هنر درمان را نیز دارند اما وقت آن را ندارند به نتیجه مطلوب نخواهند رسید . 
امید است که حضرت شافی جل جماله به دیده عنایت بدین نوشته نگرد و آن را در عداد معدات تجلی گوهر بار خویش  قرار دهدان شاءالله المحیی.
 
                                                      بنده پروردگار سید مرتضی حسینی کمال آبادی

منابع و مآخذ

1.قرآن کریم،ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند.
ابن أبی أصیبعة، عیون الانباء فی  طبقات الاطباء
ابن سینا، نفس شفاء، علامه حسن زاده
اکبری ساوجی ، محمد حسین ،آب حیات دستورالعملهای اخلاقی وعرفانی، نشر قائم آل محمدعج
بدوی ،عبدالرحمن ارسطو عند العرب
بهائی العاملی ،محمد بن الحسین،مفتاح‏الفلاح‏فی‏عمل‏الیوم‏واللیلةمن‏الواجبات والمستحبات 
بیرونی ، محمد بن أحمد،الجماهر فی معرفة الجواهر
ثقفی، الغارات
حسن زاده آملی ،حسن ،    الهی نامه قم 1387 بوستان کتاب
                                           دیوان اشعار
                                      سرح العیون فی شرح العیون
                                      نور علی نور در ذکر وذاکر ومذکور
                                      صد کلمه در معرفت نفس
                                          هزار ویک کلمه
                                        هزار ویک نکته نشر رجاء     

حسینی ، سید مرتضی      رساله تنقیح افق علمی طالب علوم دینی، چاپ نشده
                                      شریعت ناموس خدا، چاپ نشده
حسینى مرعشى ،فتح اللّه بن محمّد رضا، وفق المراد فی علم الاوفاق و الاعداد
خمینی.روح الله ،معراج السالکین وصلوة العارفین ،ضمیمه یادنامه استاد مطهری،
خوئی مصباح الاصول
دهخدا،علی اکبر،  لغت نامه دهخدا
رضائى راد، حسن ، فرید ،رضا ،قدرت شفابخشى سیر،
صالح، مازندرانی، شرح اصول کافی
صداقت ،سید علی اکبر،1385،میناگر دل تازه هایی ا زاحوال سید عبد الکریم کشمیری ،قم،انتشارات دیوان
صمدی آملی ،داود،شرح مراتب طهارت
عاملی وسائل الشیعه
فخر رازی،  المباحث المشرقیه
کلینی ،اصول کافی
.قاسانی،عبد الرزاق ، شرح منازل السائرین
متقی هندی ،کنزالعمال
مجلسی، بحار الانوار حلیة المتقین
 مرآه العقول
محقق ، مهدی ،تعبیرات وتعریفات پزشکی .
ملکی تبریزی، أسرارالصلاة
مجلسی ،
مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ انتشارات صدرا
نراقی،احمد، خزائن
یزدی،سید محمد کاظم ،الغایة القصوى فی ترجمة العروة الوثقى

.