ساحت های غیرِ اصول فقهی احادیث استصحاب
314 بازدید
تاریخ ارائه : 2/12/2015 10:01:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

حضرت استاد عليدوست در روز چهارشنبه مورخ 14/11/93 به ساحت هاي غير اصولي احاديث استصحاب پرداختند. اين سخنان که در حاشيه درس خارج اصول فقه طرح شده است، به قلم حجت الاسلام و المسلمين سيد مرتضي حسيني کمال آبادي تقرير شد.

ساحت هاي غيرِ اصول فقهي احاديث استصحاب

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السّلام علي رسول الله و علي آله آل الله الذّين بهم فتح الله وبهم يختم الله و لعنة الله علي اعداِئهم اعداء الله الي يوم لقاء الله

چندي است که احاديث استصحاب را از منظر دانش اصول فقه بررسي کرديم اما به مناسبت مباحث اخلاقي چهارشنبه‌ها ، به ساحت‌هاي ديگر حديث استصحاب مي‌پردازيم در حديث زراره مي‌خوانيم:

لَا يَنْقُضُ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ وَ لَا يُدْخِلُ الشَّكَّ فِي الْيَقِينِ وَ لَا يَخْلِطُ أَحَدَهُمَا بِالْآخَرِ وَ لَكِنَّهُ يَنْقُضُ الشَّكَّ بِالْيَقِينِ وَ يُتِمُّ عَلَى الْيَقِينِ فَيَبْنِي عَلَيْهِ وَ لَا يَعْتَدُّ بِالشَّكِّ فِي حَالٍ مِنَ الْحَالات.[1]

حديث استصحاب را از سه ساحت ديگر مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

ساحت يکم: يقين در داوري

بسياري از داروي ها براساس يقين، نيست و پس از تحقيق، کشف خلاف مي‌شود. و گاه شواهد دست به دست هم مي‌دهند و انسان را به داوري از سر گمان مي‌کشاند.

قصابي را که چاقوي خون آلود در دست داشت، در خرابه اي ديدند و در کنار او جنازه خون آلود شخصي افتاده بود؛ قرائن نشان مي داد که کشنده (قاتل) او همين قصاب است، او را دستگير کرده و قصاب اعتراف کرد که من او را کشته ام  .
در همين زمان، قاتل حقيقي با شتاب خود را رساند و گفت: قاتل آن شخص اين قصاب نيست، بلکه او را من کشته ام.
بدو گفتند: چه موجب شد که تو اعتراف نمودي من او را کشته ام؟ قصاب گفت: من در يک بن بستي قرار گرفتم که غير از اين چاره اي نداشتم، زيرا افرادي مانند اين مأمورين، مرا کنار جنازه به خون آغشته با چاقوي خون آلود به دست ديدند، همه چيز بيانگر آن بود که من او را کشته ام، از کتک خوردن ترسيدم و اقرار نمودم که من کشته ام، ولي حقيقت اين است که من گوسفندي را نزديک آن خرابه کشتم، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال که چاقوي خون آلود در دستم بود، به آن خرابه براي تخلّي رفتم، جنازه به خون آغشته آن مقتول را در آن جا ديدم، در حالي که دهشت زده شده بودم، برخاستم، در همين هنگام اين گروه به سر رسيدند و مرا به عنوان قاتل دستگير نمودند[2].گاه قرائن، بن بست‌ هايي اين چنين را به وجود مي‌آورند و داروي را با مشکل مواجه مي‌کنند.

در عموم مثل هاي رايج مانند: « سر بي‌گناه پايين دار مي‌رود بالاي دار نمي‌رود»، « آنرا که حساب پاکه از محاسبه چه باکه» سخن است. در طول تاريخ سر بسياري از بي‌گناهان، به بالاي دار رفت و بسياري از آنان که حسابشان پاک بود، به حساب آنان بد رسيدگي شده است.

يکي از عواملي که موجب، داوري از سر گمان مي‌شود، ورود به عرصه هايي است که از تخصص انسان، خارج است. روحيه اي که خود را همه دان مي‌داند، به خود اجازه ورود به هر عرصه‌اي را مي‌دهد و از سر ظن، نادرست داوري‌ مي‌کنند.

ماجراها مانند فيلم ‌هاي سينمايي است که با هزاران صحنه پردازي و گريم به نمايش در مي‌آيند، داوري دست اندرکاران و افراد پشت صحنه با بينندگان بسيار متفاوت است.

داوري‌ها از سر ظن، حق الناس است و دين انسان را در معرض خطر قرار مي‌دهد، چرا که حق متعال، حق الناس را به ناس واگذار کرده و در اين عرصه ورود پيدا نمي‌کند و انسان ها در روز قحطي بخيل مي‌شوند و هر کس دنبال آن است که گليم خود را از آتش بيرون کشد.

ساحت دوم: يقين در زندگي فردي

طراحي برنامه هاي زندگي، براساس يقين ضروري است.برنامه ريزي نبايد آميزه‌اي از گمان داشته باشد. چندي پيش طلبه جواني که دوران مقدمات را طي مي‌کند از من در موضوع کار ويژه بر اشعار جاهلي مشورت خواست، بدو عرض کردم که هنگامي که از يک پروژه يقين نداري به قدر متيقن ها اکتفا کنيد.

پشيماني‌ها، از برنامه ريزي براساس دودلي نشأت مي‌گيرند.

ساحت سوم : يقين در عرصه هاي سياسي إجتماعي

اگر رابطه مردم و حاکميت بر اساس يقين و رفاقت و خيرخواهي باشد، کارها به سامان مي‌رسد و پويايي روز افزون را به دنبال دارد.

در دهه مبارک فجر قرار داريم، جريان انقلاب اسلامي ظرفيت بزرگي را ايجاد کرد، ظرفيتي عظيم که مي‌تواند پايه‌اي براي تمدني بزرگ شود.

 اصلي که در آسيب شناسي اين نوع ظرفيت ها مطرح است، عبارت است از خطرهاي داخلي و گرنه هجمه‌هاي خارجي هيچگاه نتوانسته ظرفيت هاي ريشه دار اين مرز و بوم را از ميان ببرد. دوهزار پانصد سال گذشته اين سرزمين گواه آن است که اين مهاجمان بودند که يا نابود شدند يا در ظرفيتي که بدان حمله ور شده بودند هضم شدند.

چنگيز و سرداران مغول، که  به وحشي گري و خون آشامي شهرت داشتند، در تمدن اسلامي ايراني استحاله کشته تا آنجا که شيعه شدند و نام خود را تغيير دادند.

وارد کردن فلسفه يونان به درون تمدن اسلامي به انگيزه هاي گوناگون انجام شد ولي در اسلام رشد کرد از 200 مسئله يونان به 700 و بعداز آن به 1000 مسأله رسيد.

تاريخ اقصي نقاط جهان اين درس را به ما مي‌دهد که آسيب‌هاي دروني يک تمدن را بايد مراقبت ويژه نمود و عنصر يقين و پرهيز از دودلي و شک، قوام بي بديلي را به ارمغان مي‌آورد.

[1] . وسائل الشيعة ج8 ص 217

[2] . همان،ج29 ص 143