پرسش‌های قیامتی/ آیت الله ابوالقاسم علیدوست
69 بازدید
تاریخ ارائه : 4/11/2015 8:00:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

به قلم سيد مرتضي حسيني کمال آبادي تقرير شد

پرسش‌هاي قيامتي

آيت الله ابوالقاسم عليدوست، در جلسه درس خارج فقه مورخ20/12/93ياد آور پرسش‌هاي قيامتي در پيوند با رسالت‌هاي روحانيّت شدند.

بسم الله الرحمن الرحيم 

الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السّلام علي رسول الله و علي آله آل الله الذّين بهم فتح الله وبهم يختم الله و لعنة الله علي اعداِئهم اعداء الله الي يوم لقاء الله. 

قال الله تبارک و تعالي : وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ ( الصافات : 24) و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند.

سوره مبارکه صافات از آن دسته اذکاري است که قرائت روزانه آن توصيه شده است، اين سوره مبارکه هرچند به نام صافات معروف است ولي از نگاه محتوايي سوره انبيا ع است، و انس با اين سوره مبارکه انس با برترين انسان‌هاي عالم است، به ويژه اگر ثواب قرائت را نيز به آنان هديه کنيم، خود ارتباطي با آن بزرگواران است، چرا که انسان هاي عادي در قبال هديه عکس العمل نشان مي‌دهند تا چه رسد به آنان که در قله هاي انسانيت ايستاده اند.

در به جاي آوردن اعمال مستحبي، دشواري‌ هايي را بدان نيفزاييد که از مدوامت بدان محروم شويد مثلا در فلان ساعت خاص و در هيئت دو زانو و.... بعد از چندي از فزوني قيود، ملال بر مي‌آيد و منجر به ترک عمل مي‌شود و اين خود يکي از دام هاي شيطان است تا نتوانيم بر دستورها مداومت داشته باشيم.از طرف ديگر آسان گرفتن بر خود مي‌تواند مداومت را به ارمغان بياورد، به عنوان نمونه افرادي که کمر درد دارند و نمي توانند به صورت دو زانو و رو به قبله و... به قرائت قرآن بپردازند؛ اشکالي ندارد که روي بدن خود را به احترام پوشانده و به قرائت قرآن بپردازند.

در آن سوره مبارکه مي‌خوانيم : وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ ( الصافات : 24) و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند. هر چند اين آيه به لحاظ سياق به کافران اشاره دارد، اما در تفاسيري که از اهل بيت ع به ما رسيده است، آيه را به صورت عام معني کرده اند.

امام صادق عليه السلام:

 كانَ فيما وَعَظَ بهِ لُقمانُ ابنَهُ : اعْلَمْ أنَّكَ ستُسألُ غَدا إذا وَقَفْتَ بينَ يدَيِ اللّه ِ عزّ و جلّ عَن أربع : شَبابِكَ فيما أبْلَيْتَهُ ، و عُمرِكَ فيما أفْنَيْتَهُ ، و مالِكَ مِمّا اكْتَسَبْتَهُ ، و فيما أنْفَقْتَهُ ، فتَأهَّبْ لِذلک و أعِدَّ لَهُ جَوابا
از جمله اندرزهاى لقمان به پسرش اين بود : بدان كه فردا چون در برابر خداوند عزّ و جلّ بايستى، از چهار چيز باز خواست شوى : جوانيّت؛ كه در چه راهى به سر آوردى؟ عمرت؛ كه در چه راهى صرف كردى؟ مال و دارايى ات؛ كه از كجا آوردى و در چه راهى خرج كردى؟ پس، براى آن هنگام مهيّا شو و پاسخى آماده كن .

) كافى , ج2 , ص 135.(

در مورد جناب لقمان دانستني است که اگر پيامبري رسمي نباشد، از جنبه حکمت و معرفت شايد همرتبه آنان و بلکه بالاتر از آنان است! بله، بالاتر، جاي تعجب نيست زيرا مي‌توان در ساحتي از نبوت پيشي گرفته باشد و البته از ساحت هاي ديگر بهره مند نباشد و ما در حق جناب لقمان اعتقاد داريم که از عصمت در معرفت برخوردار بوده است.

به هرحال نقل قول امام ملک و ملکوت حضرت امام جعفر صادق ع تاييد سخن ايشان است.

دو عبارت در اين روايت وجود دارد که به دو مرحله از آمادگي در قيامت اشاره دارد:

1.     فتَأهَّبْ لِذلكَ

2.     أعِدَّ لَهُ جَوابا

مرحله يکم آمادگي براي پرسش هاي قيامت است و مرحله دوم فراهم داشتن پاسخ در قبال آن پرسش‌ها است. آري براي پرسش هاي قيامت بايد آماده بود چرا که نفس پرسش، در قيامت هيبتي سنگين دارد و آنان که خود را آماده ساخته‌اند به خود مي لرزند تا چه رسد به آنان که از پرسش‌هاي قيامتي غافل بوده‌اند، در روايتي چنين آمده است که حضرت مسيح علي نبيينا و علي آله و عليه السلامدر قيامت از دهشت پرسش إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ و [ياد كن‏] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عيسى پسر مريم، آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاىِ خداوند بپرستيد؟ سالي به خود مي‌لرزد با اينکه پاسخ آماده دارد ولي هيبت پرسش او را به لرزشي يک ساله وا مي‌دارد تا پاسخ مي‌دهد که قالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ گفت: «منزّهى تو، مرا نزيبد كه {در باره خويشتن} چيزى را كه حق من نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مى‏دانستى. آنچه در نفسِ من است تو مى‏دانى و آنچه در ذات توست من نمى‏دانم، چرا كه تو خود، داناى رازهاى نهانى. ( مائده : 116).

انسان بداند که از او پرسش خواهند کرد و او را مورد بازخواست قرار خواهند داد، يکي از پرسش ها، سوال از عمر است؛ به ويژه مقطع جواني که از آن دو مرتبه، پرسش مي کنند، يکبار در ضمن کل عمر و باري ديگر خاص اين مقطع، پرسش مي‍کنند.

روايت مورد سخن را مرحوم صدوق با فقره‌اي حب اهل بيت از زبان مبارک حضرت ختمي مرتبت چنين نقل مي‌کند:   قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ كَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ‏ حُبِّنَا أَهْلَ‏ الْبَيْت‏(الأمالي( للصدوق) ، 39 ، المجلس العاشر).  

واژه اهل بيت به معناي اهل بيت نبوت است در اين اطلاق خود حضرت ختمي مرتبت ص و معصومان ع داخل هستند و از اين معني در قيامت پرسش خواهد شد.

در نظام انسان محوري(Humanism)، فرصت‌ها، عنوان حق و نوعي برخورداري را دارند و انسان در هر جهت که بخواهد مي‍تواند به مصرف برساند، در اين انديشه، انسان، از چنان حقي برخوردار است که مي تواند فرصت ها را بسان خاکستر، به باد دهد و حتي مي تواند بگويد: ما مي‍خواهيم احمق باشيم، چنانکه گفته اند.

در مکتب خدامحورِ اسلام ، اغتنام فرصت، به عنوان يک تکليف مطرح شده است و بنده قدم از قدم بر نمي دارد، مگر آنکه از فرصت هايي که در اختيار او قرار گرفته، پرسش مي کنند.

دوستان گرامي دو هفته تعطيلات عيد نوروز پيش آمده و از من وشما در قبال اين دو هفته پرسش مي کنند، مبادا که آماده نباشيم مبادا که پاسخ فراهم نياورده باشيم.

در تعطيلات نوروز چهار گونه رفتار از روحانيت در ارتباط با بستگان صورت مي‌گيرد که جز يکي از آنها بقيه صحيح نيست:

رفتار يکم: بي تفاوت و معتزل

اين گروه با اندکي نابهنجاري ديدن، از مردم فاصله گرفته و عطاي ملاقات با آنان را به لقايش مي‌فروشند و کنج عزلت را به جلوت با مردم ترجيح مي‌دهند، اين گروه نمي توانند پاسخگو باشند.

رفتار دوم: همراه

اين گروه همرنگ جماعت مي‌شوند، اگر به دعاي کميل برخورد کند، آنجا مي نشيند و اگر با گعده‌ي لغو برخورد کند همراهي مي‌کند، اين نه رسالت ماست و با اين شيوه توان پاسخگويي نيز نخواهيم داشت.

رفتار سوم: مهاجم

اين گروه با اندک نابهنجاري که رصد مي‌کنند برخوردي جلالي از خود صورت داده و گاه کاتوليک تر از پاپ مي‌شوند و به جنگ و جدال مردمان مي‌پردازند. اين رفتار چنان اثر منفي بدي دارد که اين فرد اخرين فرد از آن خاندان است که پا به حوزه علميه مي‌گذارد و بقيه با زدگي عجيبي فاصله مي‌گيرند، خوب اين رفتار جاذبه که نداشته، دافعه هم داشته و عامل آن بايد پاسخگوي طرد مردم از دايره دين باشد.

رفتار چهارم : تبليغ

دوستان گرامي نه معتزل نه همراه نه مهاجم بلکه بايد مبلغ بود، مبلغ منذر و مبشر است، مبلغ مديريت بحران دارد نه آنکه خود مايه بحران آفريني شود، مبلغ بايد با شم انسان شناسي با هرکسي از راه خاص خود وارد شود. هرکسي سيرتي و اصطلاحي دارد ، دشمنان اسلام هم بدين روش توجه مي‌کنند و براي همه يک نسخه نمي‌پيچند.

به عنوان نمونه به اين ماجراي تاريخي توجه بفرماييد:

مادر زيادبن ابيه، سميه کنيز ايراني يا هندي حارث بن کلده پزشک مشهور بود و با مردان متعددي ارتباط داشت و شبي شش نفر به سراغ او رفتند، يکي از آنان ابوسفيان بود و وضعيتي را رقم زدند که زبان از بيان آن شرم دارد؛ از اين رو پدر وي نامشخص بود و وي زياد بن ابيه (زياد پسر پدرش) خوانده مي‌شد.

زياد در وقتي که استاندار فارس بود. معاويه نامه اي به زياد نوشت و او را با زبان غلاظ و شدادي تهديد کرد و زياد که از سلحشوري جاهلي نصيبي داشت بدون هيچ واهمه اي پاسخ تندي به معاويه دارد. عمرو و عاص به معاويه گفت که شخصي مثل زياد با تندي جلب نمي‌شود، بلکه رگ خوابي دارد، معاويه گفت اي ابامکر بگو رگ خواب او چيست؟ گفت او از بي پدري رنج مي‌برد او را يک عمر ابن ابيه مي خوانندش و يکي از احتمال ها اين است که پدر او پدر تو باشد، معاويه از اين فرصت استفاده کرد و زياد را برادر خود خواند و اعلام کرد که سميه، مادر زياد در جاهليت با ابوسفيان همبستر شده‌است و زياد پسر ابوسفيان است.

با اين کار زياد را به دربار دمشق جلب کرد، و چنان کرد که زياد شيعه‌اي را لاي سنگ و کلوخي نمي‌يافت مگر آنکه بيرون مي‌کشيد و گردن مي‌زد!! و همچنين پسرش عبيد الله بن زياد چه فجايعي را آفريد.

در پايان عرض مي کنم که انسان عاقل تعطيلي ندارد بلکه تبديل برنامه اي به برنامه ديگر دارد تا چه رسد به عالمان دين و سربازان امام زمان عج که بايد خود را قبال وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ ( الصافات : 24) و نگه داريدشان ، بايد بازخواست شوند. پاسخگو باشند.

الحمد لله رب العالمين .